تبليغاتX
تـــــرنج

تـــــرنج

گفتم من آن ترنجم کان در جهان نگنجم گفتا به از ترنجی لیکن به دست نآ یی

 

 

شرح من از زندگی وقتی گوش شنوایی هست

آدم زود گول خودشو می خوره  اگر فکر کنی حساسی حساس میشی ترسو میشی  ...

جلسه قبل  زود تر  از اتمام کلاس رفتم و متاسفانه  قسمت مهم درس را نبودم... خلاصه این که فهمیدم هیچ چی از خودم نمی دونم اما ذهنم را که اسیر موضوع کردم دنبال سنجیدن خودم  درشرایط مختلفم  که کی عصبانی میشم؟ چی دوست دارم ؟چیزایی که الان دارم را آیا واقعا دوست دارم ؟چی رو تحمل میکنم ؟برای چی تحمل میکنم ؟ از چیزهایی که اذیتم میکند  نگذرم و تا درستش نکردم دست بردار نباشم که سخت نیست اگر خوب فکر کنم...

زندگی همین چیز هاییست که تا  حالا گذروندم... ...

تمرین تعهد است .

یاد درس دین و زندگی دبیرستان افتادم توش نوشته بود فطرت همه انسان ها خدا جوی است بعد من با مداد رنگی  سبز بالاش نوشته بودم یعنی همه خوبند چند روز بعد که به نوشتشو و نوشتم نگاه کردم یه برداشت دیگه داشتم که هم شبیه قبلی بود و هم نبود می خوام بگم که فکر می کنم هر چیزی اگر در جای خودش باشددرست است   من  انسان که فطرت خدا جوی دارم خوب خوب خوبم  ...فقط باید  واقعی و درست باشم و برای درستی  تلاش کنم و به درستی ها  فکر کنم  برای از بین بردن بعضی  ایراد ها  باید هزینه پرداخت کنم  مثلا  دوستان عزیزی که  در مسیر درستم نیستند از روز مرگیم فاصله بگیرند و در عوض دنبال آدمهای  شبیه تر به طرز فکرم بگردم .

 

 


دوشنبه بیست و چهارم بهمن 1390 |
 

دل پر زدو ...بازم محرم است

 امام حسین و یارانش یک سو و طرف مقابل همه یزیدی ... به قول استاد مرادی همه  باید تلاش کنیم تا عزاداری  هامون هر سال پرشورتر و فراگیرتر از سال های قبل بر گزار شوند ...

نگزاریم  قدرت هایی که عقایدمارو تحریم و تحدید میکنند موفق شوند که ما هر چه داریم از محرم داریم

درختان را دوست می دارم
که به احترام تو قیام کرده اند،
و آب راکه مهر مادر توست
خون تو شرف را سرخگون کرده است


شفق، آینه دار نجابتت،
و فلق محرابی ،
که تو در آن
نماز صبح شهادت گزارده ای .

*

در فکر آن گودالم
که خون تو را مکیده است
هیچ گودالی چنین رفیع ندیده بودم
در حضیض هم می توان عزیز بود
از گودال بپرس !

*

شمشیری که بر گلوی تو آمد
هر چیز و همه چیز را در کائنات
به دو پاره کرد :
هر چه در سوی تو : حسینی شد
و دیگر سو : یزیدی.

اینک ماییم و سنگها
ماییم و آبها
درختان ، کوهساران ، جویباران ، بیشه زاران
که برخی یزیدی
و گرنه حسینی اند .

خونی که از گلوی تو تراوید
همه چیز و هر چیز را در کائنات ، به دو پاره کرد !
در رنگ !
اینک هر چیز ، یا سرخ است
یا حسینی نیست !

*

آه ، ای مرگ تو معیار !
مرگت چنان زندگی را به سُخره گرفت
و آن را بی قدر کرد
که مُردنی چنان ،
غبطۀ بزرگ ِ زندگانی شد !

خونت
با خونبهایت - حقیقت -
در یک طراز ایستاد .
و عزمت ، ضامن ِ دوام ِ جهان شد
- که جهان با دروغ می پاشد -

و خون تو امضای "راستی" است ؛
و ستیزه با ناراستی.

*

تو را باید در راستی دید
و در گیاه ،
هنگامی که می روید
در آب ،
وقتی می نوشاند
در سنگ ،
چون "ایستادگی" است .
در شمشیر،
آنزمان که می شکافد
و در شیر ،
که می خروشد ؛
در شفق که گلگون است
در فلق که خندۀ خون است
در خواستن
برخاستن ؛

تو را باید در شقایق دید
در گل بویید.
تو را باید از خورشید خواست
در سحر جُست
از شب شکوفاند
با بذر پاشاند
با باد پاشید
در خوشه ها چید
تو را باید تنها در خدا دید.

هر کس ، هر گاه ، دست خویش
از گریبان حقیقت بیرون آورد
خون تو از سر انگشتانش تراواست .
ابدیّت ، آیینه ای است
پیش روی قامت رسای تو در عزم

آفتاب لایق نیست
وگرنه می گفتم
جرقۀ نگاه توست .

*

تو ، تنهاتر از شجاعت
در گوشۀ روشن وجدان ِ تاریخ
ایستاده ای
به پاسداری از حقیقت .
و صداقت
شیرین ترین لبخند
بر لبان ِ ارادۀ توست .
چندان تناوری و بلند
که به هنگام ِ تماشا
کلاه از سر کودک ِ عقل می افتد .

بر تالابی از خون خویش
در گذرگه تاریخ ایستاده ای

با جامی از فرهنگ
و بشریّت رهگذار را می آشامانی
هر کس را که تشنۀ شهادت است ،
هر کس را که تشنۀ حقیقت است .

*

نام تو خواب را بر هم می زند
آب را طوفان می کند .
کلامت قانون است
خرد در مصاف عزم تو جنون
تنها واژۀ تو خون است ؛ خون

ای خداگون !
مرگ در پنجۀ تو
زبونتر از مگسی است
که کودکان به شیطنت در مشت می گیرند.

و یزید ، بهانه ای
دستمال کثیفی
که خلط ستم را در آن تُف کردند
و در زبالۀ تاریخ افکندند.

یزید کلمه نبود
دروغ بود
زالویی درشت
که اکسیژن ِ هوا را می مکید .
مُخَنّثی که تهمت ِ مردی بود
بوزینه ای با گناهی درشت :
سرقت ِ نام ِ انسان

و سلام بر تو
که مظلومترینی
نه از آن جهت که عطشانت شهید کردند
بل از این رو که دشمنت این است .

*

مرگ سُرخت
تنها نه نام یزید را شکست
و کلمۀ ستم را بی سیرت کرد
که فوج کلام را نیز در هم می شکند

هیچ کلام بشری نیست
که در مصاف تو نشکند

ای شیرشکن !
خون تو بر کلمه فزون است
خون تو در بستری از آنسوی کلام
فراسوی تاریخ
بیرون از راستای زمان
می گذرد

خون تو در متن ِ خدا جاری است .

*

یا ذبیح الله !
تو اسماعیل ِ گزیدۀ خدایی
و رؤیای به حقیقت پیوستۀ ابراهیم
کربلا میقات توست
محرم میعاد عشق
و تو نخستین کس
که ایام ِ حج را
به چهل روز کشاندی
وَ اَتمَمناها بِعَشرٍ *

آه ،
در حسرت فهم این نکته خواهم سوخت
که حج ِ نیمه تمام را
در استلام ِ حَجَر وانهادی

و در کربلا
با بوسه بر خنجر تمام کردی.

مرگ تو ،
مبدأ تاریخ ِ عشق
آغاز رنگ سرخ
معیار زندگی است .

*

خط با خون تو آغاز می شود
از آنزمان که تو ایستادی
دین راه افتاد
و چون فرو افتادی
حق برخاست

تو شکستی
و "راستی" درست شد
و از روانۀ خون تو
بنیان ستم سست شد .

در پاییز ِ ** مرگ ِ تو
بهاری جاودانه زایید
گیاه رویید
درخت بالید
و هیچ شاخه نیست
که شکوفه ای سرخ ندارد
و اگر ندارد
شاخه نیست
هیزمی است ناروا بر درخت مانده .

*

تو ، راز ِ مرگ را گشودی
کدام گره ، با ناخن عزم تو وا نشد ؟
شرف ، به دنبال تو
لابه کنان می دود
تو ، فراتر از حمیّتی
نمازی ، نیّتی
یگانه ای ، وحدتی

*

آه ای سبز !
ای سبز ِ سرخ !
ای شریفتر از پاکی
نجیب تر از هر خاکی
ای شیرین ِ سخت
ای سخت شیرین !
تو دهان ِ تاریخ را آب انداخته ای !

ای بازوی ِ حدید
شاهین ِ میزان

مفهوم کتاب ، معنای قرآن !
نگاهت سلسلۀ تفاسیر
گامهایت وزنۀ خاک
و پشتوانۀ افلاک
کجای خدا در تو جاری است
کز لبانت آیه می تراود ؟

عجبا ! ***
عجبا از تو ، عجبا !
حیرانی ِ مرا با تو پایانی نیست
چگونه با انگشتانه ای
از کلمات
اقیانوسی را می توان پیمانه کرد ؟

*

بگذار بگریم
خون تو ، در اشک ِ ما تداوم یافت
و اشک ما ، صیقل گرفت
شمشیر شد
و در چشمخانۀ ستم نشست

تو قرآن ِ سرخی
"خون آیه" های دلاوریت را
بر پوست ِ کشیدۀ صحرا نوشتی
و نوشتارها
مزرعه ای شد
با خوشه های سرخ
و جهان یک مزرعه شد
با خوشه خوشه خون
و هر ساقه :
دستی و داسی و شمشیری
و ریشۀ ستم را وجین کرد

و اینک
و هماره
مزرعه سرخ است .

*

یا ثارالله !
آن باغ مینوی
که تو در صحرای تفته کاشتی
با میوه های سرخ
با نهرهای جاری ِ خوناب
با بوته های سرخ شهادت
و آن سروهای سبز دلاور ،
باغی است که باید با چشم عشق دید

اکبر را
صنوبر را
بو فضایل را
و نخلهای سرخ کامل را .

*

حُر ، شخص نیست ؛
فضیلتی است ،
از توشه بار کاروان ِ مهر جدا مانده
آنسوی رود ِ پیوستن
و کلام و نگاه تو
پلی است

که آدمی را به خویش باز می گرداند
و توشه را به کاروان .

و امّا دامنت :
جمجمه های عاریه را
در حسرت پناه یافتن
مشتعل می کند ؛
از غبطۀ سر ِ گلگون ِ حُر
که بر دامن توست .

*

ای قتیل !
بعد از تو
"خوبی" سرخ است
و گریۀ سوک
خنجر
و غمت توشۀ سفر
به ناکجا آباد
و ردّ خونت ،
راهی که راست به خانۀ خدا می رود ...

تو از قبیلۀ خونی
و ما از تبار ِ جنون

خون تو در شن فرو شد
و از سنگ جوشید
ای باغ ِ بینش !
ستم ، دشمنی زیباتر از تو ندارد
و مظلوم ، یاوری آشناتر از تو .

تو کلاس ِ فشردۀ تاریخی .
کربلای تو ،
مصاف نیست
منظومۀ بزرگ هستی است ،
طواف است .

*

پایان ِ سخن
پایان ِ من است
تو انتها نداری ...

سید علی موسوی گرمارودی
تهران - عاشورای1400 هجری قمری


شنبه پنجم آذر 1390 |
 

انگار دو سال گذشته اما

... هنوز باورم نمیشه که رفته

دلم تنگ شده

خدا خواهرمو برد

 

 

دلم  خیلی تنگ شده

خیلی وقته دیگه آروم نمیشم.

بازم قاصدک اومد

دفتر خاطراتم گم شده..؟؟؟!


جمعه بیست و دوم مهر 1390 |
 

دختر خانم!

چرا حسادت؟
نوش جان پدرت باشد اصلا
آن بوسه های مکرر…

آقای ما خوب می داند،
سخت است که آدم،
دختر داشته باشد
و دست نه!

دختر خانم!
روزت مبارک…

--

پنجشنبه هفتم مهر 1390 |
 

به مناسبت ولادت با سعادت آخرین ستاره تابناک آسمان خانه ی ما

 امروز را تنهایی با  اسانس ترس و  اضطراب

و یکم  دلخوری

 و یک عالمه آرزو های خوب و شیرین

وبهترین آرزو ها برای تمام کسانی که دوستشان دارم

گزراندم

امامزاده طاهر . گلزار شهداو مزار خواهر عزیزم

تبریک می گویم

ضمناً امروز به خاطر بین التعطیلی تعطیل  بود .

 


پنجشنبه دهم شهریور 1390 |
 

شعبانیه

اعمال ماه شعبان المعظم

عبادت و صلوات

فضیلت ماه شعبان

شعبان ماه بسیار شریفى است و به حضرت سید انبیاء صَلَّى اللهِ عَلِیهِ وَ آله منسوب است و آن حضرت این ماه را روزه مى‌گرفت و به ماه رمضان وصل مى‌کرد و مى‌فرمود شعبان، ماه من است هر که یک روز از ماه مرا روزه بگیرد بهشت برای او واجب می‌شود و از حضرت صادق علیه السلام روایت شده است که چون ماه شعبان فرا می‌رسید امام زین العابدین علیه السلام اصحاب خود را جمع مى‌نمود و مى‌فرمود اى اصحاب من مى‌دانید این چه ماهى است؟ این ماه شعبان است و حضرت رسول صلى الله علیه و آله مى‌فرمود شعبان ماه من است پس در این ماه براى جلب محبت پیغمبر خود و براى تقرّب به سوى پروردگار خود روزه بدارید. به حقّ آن خدایى که جان علىّ بن الحسین به دست قدرت اوست سوگند یاد مى‌کنم که از پدرم حسین بن على علیهماالسلام شنیدم که فرمود شنیدم از امیرالمؤمنین علیه السلام که هر که روزه بگیرد در ماه شعبان براى جلب محبّت پیغمبر خدا و تقرّب به سوى خدا؛ خداوند او را دوست می‌دارد و در روز قیامت کرامت خود را نصیب او می‌گرداند و بهشت را براى او واجب می‌کند.

شیخ از صفوان جمال روایت کرده که گفت : حضرت صادق علیه السلام به من فرمود کسانى را که در اطراف تو هستند را بر روزه گرفتن در ماه شعبان ترغیب کن. گفتم فدایت شوم مگر در فضیلت آن چیزى هست؟ فرمود بله همانا که رسول خدا صلى الله علیه و آله هر گاه هلال ماه شعبان را مى‌دید به مُنادیى امر مى‌فرمود که در مدینه ندا مى‌کرد: اى اهل مدینه من رسولم از جانب رسول خدا صلى الله علیه و آله به سوى شما. ایشان مى‌فرماید آگاه باشید همانا شعبان ماه من است پس خدا رحمت کند کسى را که یارى کند مرا بر ماه من یعنى روزه در آن ماه روزه بگیرد.

سپس از حضرت صادق علیه السلام و ایشان از امیرالمؤمنین علیه السلام نقل کرد که مى‌فرمود: از زمانى که شنیدم منادى رسول خدا صلى الله علیه و آله ندا کرد در ماه شعبان، ترک نشد از من روزه شعبان و ترک نخواهد شد از من تا مدتى که حیات دارم ان شاء الله تعالى.

سپس مى‌فرمود که روزه دو ماه شعبان و رمضان توبه و مغفرت از خدا است.

اعمال این ماه شریف بر دو قِسم است: اعمال مشترکه و اعمال مختصه .

عبادت و صلوات

اعمال مشترکه ماه شعبان

1- هر روز هفتاد مرتبه ذکر «اَسْتَغْفِرُاللهَ وَ اَسْئَلُهُ التَّوْبَةَ» گفته شود.

2- هر روز هفتاد مرتبه ذکر « اَسْتَغْفِرُاللهَ الَّذى لا اِلهَ اِلاّ هُوَ الرَّحْمنُ الرَّحیمُ الْحَىُّ الْقَیّوُمُ وَ اَتُوبُ اِلَیْهِ» گفته شود. و در بعضى روایات "الْحَىُّ الْقَیُّومُ" پیش از "الرَّحْمنُ الرَّحیمُ" است و عمل به هر دو خوبست و از روایات استفاده مى‌شود که بهترین دعاها و ذکرها در این ماه استغفار است و هر کس هر روز در این ماه هفتاد مرتبه استغفار کند مثل آن است که هفتاد هزار مرتبه در ماه‌هاى دیگر استغفار کند.

3- صدقه دادن در این ماه اگرچه به اندازه نصف دانه خرمایى باشد، خوب است و خداوند بدن صدقه دهنده را بر آتش جهنم حرام می‌کند. از حضرت صادق علیه السلام نقل شده است که آن حضرت در باب فضیلت روزه رجب فرمود چرا غافلید از روزه شعبان؟ راوى عرض کرد یابن رسول الله چه ثوابی دارد کسى که یک روز از شعبان را روزه بگیرد؟

حضرت فرمود به خدا قسم بهشت ثواب اوست.

عرض کرد یابن رسول الله بهترین اعمال در این ماه چیست؟ فرمود: صدقه دادن و استغفار . هر کس در ماه شعبان صدقه دهد، خداوند آن صدقه را رشد دهد همچنان که یکى از شما شتر تازه متولد شده‌ای را تربیت مى‌کند تا آن که در روز قیامت به صدقه دهنده برسد در حالتى که به اندازه کوه اُحُد شده باشد.

4- در کل این ماه هزار بار ذکر « لا اِلهَ اِلا اللهُ وَلا نَعْبُدُ اِلاّ اِیّاهُ مُخْلِصینَ لَهُ الدّینَ وَ لَوُ کَرِهَ الْمُشْرِکُونَ » را که ثواب بسیار دارد؛ گفته شود. از جمله آن که عبادت هزار ساله در نامه عملش نوشته شود.

5- در هر پنجشنبه این ماه دو رکعت نماز اقامه شود؛ که در هر رکعت بعد از حمد، صد مرتبه سوره توحید و بعد از سلام صد بار صلوات فرستاده شود تا حق تعالى هر حاجتى که دارد را برآورد. چه در امور دنیوی و یا در امور معنوی. و نیز روزه این ماه فضیلت بسیار دارد و روایت شده که در هر روز پنجشنبه ماه شعبان آسمان‌ها را زینت مى‌کنند. پس ملائکه عرض مى‌کنند خداوندا بیامرز روزه‌داران این روز را و دعاى ایشان را مستجاب گردان و در روایت نبوى آمده است که هر که روز دوشنبه و پنجشنبه شعبان را روزه بگیرد حقّ‌تعالى بیست حاجت از حوائج دنیا و بیست حاجت از حاجت‌هاى آخرت او را برآورد.

عبادت و صلوات

6- در این ماه صلوات بسیار فرستاده شود .

7- در هر روز از شعبان در هنگام ظهر و در شب نیمه آن صلوات هر روز شعبان که از امام سجاد علیه‌السلام روایت شده، خوانده شود که به شرح ذیل است :

اَللّهُمََّ صَلِّ عَلى مُحَمَّدٍ و َآلِ مُحَمَّدٍ شَجَرَةِ النُّبُوَّةِ وَ مَوْضِعِ الرِّسالَةِ وَ مُخْتَلَفِ الْمَلاَّئِکَةِ وَ مَعْدِنِ الْعِلْمِ وَ اَهْلِ بَیْتِ الْوَحْىِ. اَللّهُمَّ صَلِّ عَلى مُحَمَّدٍ و َآلِ مُحَمَّدٍ الْفُلْکِ الْجارِیَةِ فِى اللُّجَجِ الْغامِرَةِ یَامَنُ مَنْ رَکِبَها وَ یَغْرَقُ مَنْ تَرَکَهَا الْمُتَقَدِّمُ لَهُمْ مارِقٌ وَالْمُتَاَخِّرُ عَنْهُمْ زاهِقٌ وَاللاّزِمُ لَهُمْ لاحِقٌ.

اَللّهُمَّ صَلِّ عَلى مُحَمَّدٍ وَ آلِ مُحَمَّدٍ الْکَهْفِ الْحَصینِ وَ غِیاثِ الْمُضْطَرِّ الْمُسْتَکینِ وَ مَلْجَاءِ الْهارِبینَ وَ عِصْمَةِ الْمُعْتَصِمینَ. اَللّهُمَّ صَلِّ عَلى مُحَمَّدٍ وَ آلِ مُحَمَّدٍ صَلوةً کَثیرَةً تَکُونُ لَهُمْ رِضاً وَ لِحَقِّ مُحَمَّدٍ وَ آلِ مُحَمَّدٍ اَداَّءً وَ قَضاَّءً بِحَوْلٍ مِنْکَ وَ قُوَّةٍ یا رَبَّ الْعالَمینَ.

اَللّهُمَّ صَلِّ عَلى مُحَمَّدٍ وَ آلِ مُحَمَّدٍ الطَّیِّبینَ الاْبْرارِ الاْخْیارِ الَّذینَ اَوْجَبْتَ حُقُوقَهُمْ وَ فَرَضْتَ طاعَتَهُمْ وَ وِلایَتَهُمْ. اَللّهُمَّ صَلِّ عَلى مُحَمَّدٍ وَ آلِ مُحَمَّدٍ وَاعْمُرْ قَلْبى بِطاعَتِکَ وَلا تُخْزِنى بِمَعْصِیَتِکَ وَارْزُقْنى مُواساةَ مَنْ قَتَّرْتَ عَلَیْهِ مِنْ رِزْقِکَ بِما وَسَّعْتَ عَلَىَّ مِنْ فَضْلِکَ وَ نَشَرْتَ عَلَىَّ مِنْ عَدْلِکَ وَ اَحْیَیْتَنى تَحْتَ ظِلِّکَ وَ هذا شَهْرُ نَبِیِّکَ سَیِّدِ رُسُلِکَ شَعْبانُ الَّذى حَفَفْتَهُ مِنْکَ بِالرَّحْمَةِ وَالرِّضْوانِ الَّذى کانَ رَسُولُ اللهِ صَلَّى اللهُ عَلَیْهِ وَ آلِه وَ سَلَّمَ یَدْاَبُ فى صِیامِهِ وَ قِیامِهِ فى لَیالیهِ وَ اَیّامِهِ بُخُوعاً لَکَ فى اِکْرامِهِ وَاِعْظامِهِ اِلى مَحَلِّ حِمامِهِ.

اَللّهُمَّ فَاَعِنّا عَلَى الاِْسْتِنانِ بِسُنَّتِهِ فیهِ وَ نَیْلِ الشَّفاعَةِ لَدَیْهِ اَللّهُمَّ وَاجْعَلْهُ لى شَفیعاً مُشَفَّعاً وَ طَریقاً اِلَیْکَ مَهیَعاً وَاجْعَلْنى لَهُ مُتَّبِعاً حَتّى اَلْقاکَ یَوْمَ الْقِیمَةِ عَنّى راضِیاً وَ عَنْ ذُنُوبى غاضِیاً قَدْ اَوْجَبْتَ لى مِنْکَ الرَّحْمَةَ وَالرِّضْوانَ وَ اَنْزَلْتَنى دارَ الْقَرارِ وَ مَحَلَّ الاْخْیارِ .

عبادت و صلوات

8- در این ماه مناجات شعبانیه خوانده شود. این مناجات از ابن خالویه نقل شده و گفته این مناجات حضرت امیرالمؤمنین و امامان است.

اَللّهُمَّ صَلِّ عَلى مُحَمَّدٍ وَ آلِ مُحَمَّدٍ وَاسْمَعْ دُعائى اِذا دَعَوْتُکَ وَاْسمَعْ نِدائى اِذا نادَیْتُکَ وَاَقْبِلْ عَلىَّ اِذا ناجَیْتُکَ فَقَدْ هَرَبْتُ اِلَیْکَ وَ وَقَفْتُ بَیْنَ یَدَیکَ مُسْتَکیناً لَکَ مُتَضرِّعاً اِلَیْکَ راجِیاً لِما لَدَیْکَ ثَوابى وَ تَعْلَمُ ما فى نَفْسى وَ تَخْبُرُ حاجَتى وَ تَعْرِفُ ضَمیرى وَلا یَخْفى عَلَیْکَ اَمْرُ مُنْقَلَبى وَ مَثْواىَ وَ ما اُریدُ اَنْ اُبْدِئَ بِهِ مِنْ مَنْطِقى واَتَفَوَّهُ بِهِ مِنْ طَلِبَتى وَ اَرْجُوهُ لِعاقِبَتى وَ قَدْ جَرَتْ مَقادیرُکَ عَلَىَّ یا سَیِّدى فیما یَکُونُ مِنّى اِلى آخِرِ عُمْرى مِنْ سَریرَتى وَ عَلانِیَتى وَ بِیَدِکَ لا بِیَدِ غَیْرِکَ زِیادَتى وَ نَقْصى وَ نَفْعى وَ ضَرّى اِلهى اِنْحَرَمْتَنى فَمَنْ ذَاالَّذى یَرْزُقُنى وَ اِنْ خَذَلْتَنى فَمَنْ ذَاالَّذى یَنْصُرُنى.

اِلهى اَعُوذُبِکَ مِنَ غَضَبِکَ وَ حُلُولِ سَخَطِکَ اِلهى اِنْ کُنْتُ غَیْرَ مُسْتَاْهِلٍ لِرَحْمَتِکَ فَاَنْتَ اَهْلٌ اَنْ تَجُودَ عَلىَّ بِفَضْلِ سِعَتِکَ اِلهى کَاَنّى بِنَفْسى واقِفَةٌ بَیْنَ یَدَیْکَ وَ قَدْ اَظَلَّها حُسْنُ تَوَکُّلى عَلَیْکَ فَقُلْتَ ما اَنْتَ اَهْلُهُ وَ تَغَمَّدْتَنى بِعَفْوِکَ اِلهى اِنْ عَفَوْتَ فَمَنْ اَوْلى مِنْکَ بِذلِکَ وَ اِنْ کانَ قَدْ دَنا اَجَلى وَ لَمْ یُدْنِنى مِنْکَ عَمَلى فَقَدْ جَعَلْتُ الاِقْرارَ بِالذَّنْبِ اِلَیْکَ وَسیلَتى.

اِلهى قَدْ جُرْتُ عَلى نَفْسى فِى النَّظَرِ لَها فَلَهَا الْوَیْلُ اِنْ لَمْ تَغْفِرْ لَها اِلهى لَمْ یَزَلْ بِرُّکَ عَلَىَّ اَیّامَ حَیوتى فَلا تَقْطَعْ بِرَّکَ عَنّى فى مَماتى اِلهى کَیْفَ آیَسُ مِنْ حُسْنِ نَظَرِکَ لى بَعْدَ مَماتى وَ اَنْتَ لَمْ تُوَلِّنى اِلاّ الْجَمیلَ فى حَیوتى اِلهى تَوَلَّ مِنْ اَمْرى ما اَنْتَ اَهْلُهُ وَعُدْ عَلَىَّ بِفَضْلِکَ عَلى مُذْنِبٍ قَدْ غَمَرَهُ جَهْلُهُ اِلهى قَدْ سَتَرْتَ عَلَىَّ ذُنُوباً فِى الدُّنْیا وَ اَنَا اَحْوَجُ اِلى سَتْرِها عَلَىَّ مِنْکَ فى الاُْخْرى اِذْ لَمْ تُظْهِرْها لاَِحَدٍ مِنْ عِبادِکَ الصّالِحینَ فَلا تَفْضَحْنى یَوْمَ الْقِیمَةِ عَلى رُؤُسِ الاْشْهادِ اِلهى جُودُکَ بَسَطَ اَمَلى وَ عَفْوُکَ اَفْضَلُ مِنْ عَمَلى اِلهى فَسُرَّنى بِلِقاَّئِکَ یَوْمَ تَقْضى فیهِ بَیْنَ عِبادِکَ اِلهى اعْتِذارى اِلَیْکَ اِعْتِذارُ مَنْ لَمْ یَسْتَغْنِ عَنْ قَبُولِ عُذْرِهِ فَاقْبَلْ عُذْرى یا اَکْرَمَ مَنِ اعْتَذَرَ اِلَیْهِ الْمُسیئُونَ.

اِلهى لا تَرُدَّ حاجَتى وَلا تُخَیِّبْ طَمَعى وَلا تَقْطَعْ مِنْکَ رَجاَّئى وَ اَمَلى اِلهى لَوْ اَرَدْتَ هَوانى لَمْ تَهْدِنى وَ لَوْ اَرَدْتَ فَضیحَتى لَمْ تُعافِنى. اِلهى ما اَظُنُّکَ تَرُدُّنى فى حاجَةٍ قَدْ اَفْنَیْتُ عُمْرى فى طَلَبِها مِنْکَ اِلهى فَلَکَ الْحَمْدُ اَبَداً اَبَداً داَّئِماً سَرْمَداً یَزیدُ وَلا یَبیدُ کَما تُحِبُّ وَ تَرْضى اِلهى اِنْ اَخَذْتَنى بِجُرْمى اَخَذْتُکَ بِعَفْوِکَ وَ اِنْ اَخَذْتَنى بِذُنُوبى اَخَذْتُکَ بِمَغْفِرَتِکَ وَ اِنْ اَدْخَلْتَنىِ النّارَ اَعْلَمْتُ اَهْلَها اَنّى اُحِبُّکَ اِلهى اِنْ کانَ صَغُرَ فى جَنْبِ طاعَتِکَ عَمَلى فَقَدْ کَبُرَ فى جَنْبِ رَجاَّئِکَ اَمَلى اِلهى کَیْفَ اَنْقَلِبُ مِنْ عِنْدِکَ بِالْخَیْبَةِ مَحْروماً وَ قَدْ کانَ حُسْنُ ظَنّى بِجُودِکَ اَنْ تَقْلِبَنى بِالنَّجاةِ مَرْحُوما.ً

اِلهى وَ قَدْ اَفْنَیْتُ عُمْرى فى شِرَّةِ السَّهْوِ عَنْکَ وَ اَبْلَیْتُ شَبابى فى سَکْرَةِ التَّباعُدِ مِنْکَ اِلهى فَلَمْ اَسْتَیْقِظْ اَیّامَ اغْتِرارى بِکَ وَ رُکُونى اِلى سَبیلِ سَخَطِکَ. اِلهى وَ اَنَا عَبْدُکَ وَابْنُ عَبْدِکَ قائِمٌ بَیْنَ یَدَیْکَ مُتَوَسِّلٌ بِکَرَمِکَ اِلَیْکَ اِلهى اَنَا عَبْدٌ اَتَنَصَّلُ اِلَیْکَ مِمَّا کُنْتُ اُواجِهُکَ بِهِ مِنْ قِلَّةِ اسْتِحْیائى مِنْ نَظَرِکَ وَ اَطْلُبُ الْعَفْوَ مِنْکَ اِذِ الْعَفْوُ نَعْتٌ لِکَرَمِکَ اِلهى لَمْ یَکُنْ لى حَوْلٌ فَانْتَقِلَ بِهِ عَنْ مَعْصِیَتِکَ اِلاّ فى وَقْتٍ اَیْقَظْتَنى لِمَحَبَّتِکَ وَ کَما اَرَدْتَ اَنْ اَکُونَ کُنْتُ فَشَکَرْتُکَ بِاِدْخالى فى کَرَمِکَ وَ لِتَطْهیرِ قَلْبى مِنْ اَوْساخِ الْغَفْلَةِ عَنْکَ اِلهى اُنْظُرْ اِلَىَّ نَظَرَ مَنْ نادَیْتَهُ فَاَجابَکَ وَاْستَعْمَلْتَهُ بِمَعُونَتِکَ فَاَطاعَکَ یا قَریبَاً لا یَبْعُدُ عَنِ المُغْتَرِّ بِهِ وَ یا جَواداً لایَبْخَلُ عَمَّنْ رَجا ثَوابَهُ. اِلهى هَبْ لى قَلْباً یُدْنیهِ مِنْکَ شَوْقُهُ وَ لِساناً یُرْفَعُ اِلَیْکَ صِدْقُهُ وَ نَظَراً یُقَرِّبُهُ مِنْکَ حَقُّهُ اِلهى إنَّ مَنْ تَعَرَّفَ بِکَ غَیْرُ مَجْهُولٍ وَ مَنْ لاذَ بِکَ غَیْرُ مَخْذُولٍ وَ مَنْ اَقْبَلْتَ عَلَیْهِ غَیْرُ مَمْلُوکٍ. اِلهى اِنَّ مَنِ انْتَهَجَ بِکَ لَمُسْتَنیرٌ وَ اِنَّ مَنِ اعْتَصَمَ بِکَ لَمُسْتَجیرٌ وَ قَدْ لُذْتُ بِکَ یا اِلهى فَلا تُخَیِّبْ ظَنّى مِنْ رَحْمَتِکَ وَلا تَحْجُبْنى عَنْ رَاْفَتِکَ اِلهى اَقِمْنى فى اَهْلِ وِلایَتِکَ مُقامَ مَنْ رَجَا الزِّیادَةَ مِنْ مَحَبَّتِکَ اِلهى وَ اَلْهِمْنى وَ لَهاً بِذِکْرِکَ اِلى ذِکْرِکَ وَ هِمَّتى فى رَوْحِ نَجاحِ اَسْماَّئِکَ وَ مَحَلِّ قُدْسِکَ.

اِلهى بِکَ عَلَیْکَ اِلاّ اَلْحَقْتَنى بِمَحَلِّ اَهْلِ طاعَتِکَ وَالْمَثْوَى الصّالِحِ مِنْ مَرْضاتِکَ فَاِنّى لا اَقْدِرُ لِنَفْسى دَفْعاً وَلا اَمْلِکُ لَها نَفْعاً اِلهى اَنَا عَبْدُکَ الضَّعیفُ الْمُذْنِبُ وَ مَمْلُوکُکَ الْمُنیبُ فَلا تَجْعَلْنى مِمَّنْ صَرَفْتَ عَنْهُ وَجْهَکَ وَ حَجَبَهُ سَهْوُهُ عَنْ عَفْوِکَ اِلهى هَبْ لى کَمالَ الاِنْقِطاعِ اِلَیْکَ وَ اَنِرْ اَبْصارَ قُلُوبِنا بِضِیاَّءِ نَظَرِها اِلَیْکَ حَتّى تَخْرِقَ اَبْصارُ الْقُلوُبِ حُجُبَ النُّورِ فَتَصِلَ اِلى مَعْدِنِ الْعَظَمَةِ وَ تَصیرَ اَرْواحُنا مُعَلَّقَةً بِعِزِّ قُدْسِکَ اِلهى وَاجْعَلْنى مِمَّنْ نادَیْتَهُ فَاَجابَکَ وَلاحَظْتَهُ فَصَعِقَ لِجَلالِکَ فَناجَیْتَهُ سِرّاً وَ عَمِلَ لَکَ جَهْراً.

اِلهى لَمْ اُسَلِّطْ عَلى حُسْنِ ظَنّى قُنُوطَ الاْیاسِ وَلاَ انْقَطَعَ رَجاَّئى مِنْ جَمیلِ کَرَمِکَ اِلهى اِنْ کانَتِ الْخَطایا قَدْ اَسْقَطَتْنى لَدَیْکَ فَاصْفَحْ عَنّى بِحُسْنِ تَوَکُّلى عَلَیْکَ اِلهى اِنْ حَطَّتْنِى الذُّنُوبُ مِنْ مَکارِمِ لُطْفِکَ فَقَدْ نَبَّهَنِى الْیَقینُ اِلى کَرَمِ عَطْفِکَ اِلهى اِنْ اَنامَتْنِى الْغَفْلَةُ عَنِ الاِسْتْعِدادِ لِلِقاَّئِکَ فَقَدْ نَبَّهَنِى الْمَعْرِفَةُ بِکَرَمِ آلاَّئِکَ اِلهى اِنْ دَعانى اِلَى النّارِ عَظیْمُ عِقابِکَ فَقَدْ دَعانى اِلَى الْجَنَّةِ جَزیلُ ثَوابِکَ.

اِلهى فَلَکَ اَسْئَلُ وَ اِلَیْکَ اَبْتَهِلُ وَ اَرْغَبُ وَ اَسْئَلُکَ اَنْ تُصَلِّىَ عَلى مُحَمَّدٍ وَ آلِ مُحَمَّدٍ وَ اَنْ تَجْعَلَنى مِمَّنْ یُدیمُ ذِکَرَکَ وَلا و یَنْقُضُ عَهْدَکَ وَلا یَغْفُلُ عَنْ شُکْرِکَ وَلا یَسْتَخِفُّ بِاَمْرِکَ اِلهى وَ اَلْحِقْنى بِنُورِ عِزِّکَ الاْبْهَجِ فَاَکُونَ لَکَ عارِفاً وَ عَنْ سِواکَ مُنْحَرِفاً وَ مِنْکَ خاَّئِفاً مُراقِباً یا ذَاالْجَلالِ وَالاِْکْرامِ وَ صَلَّى اللهُ عَلى مُحَمَّدٍ رَسُولِهِ وَ الِهِ الطّاهِرینَ وَ سَلَّمَ تَسْلیماً کَثیراً.

این از مناجات‌هاى جَلیلُ الْقَدْر اَئمه عَلیهمُ السلام است.

عبادت و صلوات

اعمال مُختصّه ماه شعبان

شب اوّل

دوازده رکعت که در هر رکعت حمد یک مرتبه و یازده مرتبه توحید خوانده شود.

روز اوّل

1- روزه‌ این روز فضیلت بسیار دارد و از حضرت صادق علیه السلام روایت شده که هر که روز اوّل شعبان را روزه بگیرد براى او بهشت واجب می‌شود.

2- سید بن طاوس از حضرت رسول صَلَّى اللهِ علیه و آله براى کسى که سه روز اوّل این ماه را روزه بگیرد ثواب بسیارى نقل کرده است.

3- در شب‌هاى سه روز اول دو رکعت نماز وارد شده که در هر رکعت حمد یک مرتبه و توحید یازده مرتبه خوانده شود.

روز سوّم

روز سوم، روز مبارکى است که امام حسین بن على علیهماالسلام در این روز متولد گشت. از قاسم بن عَلاء همدانى وکیل امام حسن عسکرى علیه السلام نامه‌ای رسیده که مولاى ما امام حسین علیه‌السلام در روز پنجشنبه سوم شعبان متولد گشت پس این روز را روزه گرفته شود و دعای ذیل در آن روز خوانده شود.

اَللّهُمَّ اِنّى اَسْئَلُکَ بِحَقِّ الْمَوْلُودِ فى هذَا الْیَوْمِ الْمَوْعُودِ بِشَهادَتِهِ قَبْلَ اْستِهْلالِهِ وَ وِلادَتِهِ بَکَتْهُ السَّماَّء ُوَ مَنْ فیها وَالاْرْضُ وَ مَنْ عَلَیْها وَ لَمّا یَُطَاْ لابَتَیْها قَتیلِ الْعَبْرَةِ وَ سَیِّدِ الاُْسْرَةِ الْمَمْدُودِ بِالنُّصْرَةِ یَوْمَ الْکَرَّةِ الْمُعَوَّضِ مِنْ قَتْلِهِ اَنَّ الاْئِمَّةَ مِنْ نَسْلِهِ وَالشِّفاَّءَ فى تُرْبَتِهِ والْفَوْزَ مَعَهُ فى اَوْبَتِهِ والاْوصِیاَّءَ مِنْ عِتْرَتِهِ بَعْدَ قاَّئِمِهِمْ وَ غَیْبَتِهِ حَتّى یُدْرِکُوا الاْوْتارَ وَ یَثْاَروُا الثّارَ وَ یُرْضُوا الْجَبّارَ وَ یَکُونُوا خَیْرَ اَنْصارٍ صَلَّى اللهُ عَلَیْهِمْ مَعَ اْختِلافِ اللَّیلِ وَالنَّهارِ. اَللّهُمَّ فَبِحَقِّهِمْ اِلَیْکَ اَتَوَسَّلُ وَ اَسْئَلُ سُؤالَ مُقْتَرِفٍ مُعْتَرِفٍ مُسیَّئٍ اِلى نَفْسِهِ مِمَّا فَرَّطَ فى یَوْمِهِ وَ اَمْسِهِ یَسْئَلُکَ الْعِصْمَةَ اِلى مَحَلِّ رَمْسِهِ.

اَللّهُمَّ فَصَلِّ عَلى مُحَمَّدٍ وَ عِتْرَتِهِ وَاحْشُرْنا فى زُمْرَتِهِ وَ بَوِّئْنا مَعَهُ دارَ الْکَرامَةِ وَ مَحَلَّ الاِقامَةِ. اَللّهُمَّ وَ کَما اَکْرَمْتَنا بِمَعْرِفَتِهِ فَاَکْرِمْنا بِزُلْفَتِهِ وَارْزُقْنا مُرافَقَتَهُ وَ سابِقَتَهُ وَاجْعَلْنا مِمَّنْ یُسَلِّمُ لاِمْرِهِ وَ یُکْثِرُ الصَّلوةَ عَلَیْهِ عِنْدَ ذِکْرِهِ وَ عَلى جَمیعِ اَوْصِیاَّئِهِ وَ اَهْلِ اَصْفِیاَّئِهِ الْمَمْدُودین مِنْکَ بِالْعَدَدِ الاِْثْنَىْ عَشَرَ النُّجُومِ الزُّهَرِ وَالْحُجَجِ عَلى جَمیعِ الْبَشَرِ. اَللّهُمَّ وَهَبْ لَنا فى هذَا الْیَوْمِ خَیْرَ مَوْهِبَةٍ وَ اَنْجِحْ لَنا فیهِ کُلَّ طَلِبَةٍ کَما وَ هَبْتَ الْحُسَیْنَ لِمُحَمَّدٍ جَدِّهِ وَ عاذَ فُطْرُسُ بِمَهْدِهِ فَنَحْنُ عائِذُونَ بِقَبْرِهِ مِنْ بَعْدِهِ نَشْهَدُ تُرْبَتَهُ وَننْتَظِرُ اَوْبَتَهُ آمینَ رَبَّ الْعالَمینَ .

از امام صادق علیه السلام برای این روز دعایی روایت شده که امام حسین علیه السلام در روز عاشورا خوانده‌اند:

اَللّهُمَّ اَنْتَ مُتَعالِى الْمَکانِ عَظیمُ الْجَبَرُوتِ شَدیدُ الِمحالِ غَنِى َُّعنِ الْخَلایِقِ عَریضُ الْکِبْرِیاَّءِ قادِرٌ عَلى ما تَشاَّءُ قَریبُ الرَّحْمَةِ صادِقُ الْوَعْدِ سابِغُ النِّعْمَةِ حَسَنُ الْبَلاَّءِ قَریبٌ إذا دُعیتَ مُحیطٌ بِما خَلَقْتَ قابِلُ التَّوبَةِ لِمَنْ تابَ اِلَیْکَ قادِرٌ عَلى ما اَرَدْتَ وَ مُدْرِکٌ ما طَلَبْتَ وَ شَکُورٌ اِذا شُکِرْتَ وَ ذَکُورٌ اِذا ذُکِرْتَ اَدْعُوکَ مُحْتاجاً وَ اَرْغَبُ اِلَیْکَ فَقیراً وَ اَفْزَعُ اِلَیْکَ خاَّئِفاً وَ اَبْکى اِلَیْکَ مَکْرُوباً وَ اَسْتَعینُ بِکَ ضَعیفاً وَ اَتوَکَّلُ عَلَیْکَ کافِیاً اُحْکُمْ بَیْنَنا وَ بَیْنَ قَوْمِنا (بِالْحَقِّ) فَاِنَّهُمْ غَرُّونا وَ خَدَعُونا وَ خَذَلُونا وَ غَدَرُوابِنا وَ قَتَلُونا و نَحْنُعِتْرَةُ نَبِیِّکَ وَ وَُلَْدُ حَبیبِکَ مُحَمَّدِ بْنِ عَبْدِاللهِ الَّذِى اصطَفَیْتَهُ بِالرِّسالَةِ وَائْتَمَنْتَهُ عَلى وَحْیِکَ فَاجْعَلْ لَنا مِنْ اَمْرِنا فَرَجاً وَ مَخْرَجاً بِرَحْمَتِکَ یا اَرْحَمَ الرّاحِمینَ .

شب سیزدهم

اولین شب از لَیالى بیض است و کیفیّت نماز امشب و دو شَبِ بعد در ماه رجب گذشت

به نقل ازسایت www.tebyan.net/index



دوشنبه سیزدهم تیر 1390 |
 

تصویری که از دیدنش سیر نمی شوم

 

 


جمعه سوم تیر 1390 |
 

روز مادر مبارک ...

از ابو سعيد ابوالخير سئوال کردند : اين حسن شهرت را از کجا آوردي ؟ ابوسعيد گفت : شبي مادر از من آب خواست ، دقايقي طول کشيد تا آب آوردم ، وقتي به کنارش رفتم ، خواب ، مادر را در ربود ! دلم نيامد که بيدارش کنم ، به کنارش نشستم تا پگاه ، مادر چشمان خويش را باز کرد و وقتي کاسه ي آب را در دستان من ديد ، پي به ماجرا برد و گفت : فرزندم ، اميدوارم که نامت عالمگير شود .

بدين سان ابوسعيد ابوالخير مرد خرد و آگاهي و عرفان ، شهرت خويش را مرهون يک دعاي مادر ميداند. و در اينجاست که ما از جايگاه حقيق و شگرف مادر و تقرب او به آن قدرت مطلق آگاه مي شويم


دوشنبه دوم خرداد 1390 |
 

گفتگوی خدا با بنده

خدا: بنده من نماز شب بخوان و آن یازده رکعت است.
بنده: خدایا! خسته ام نمی توانم.
خدا: بنده من دو رکعت نماز شفع و یک رکعت نماز وتر بخوان.
بنده: خدایا !خسته ام برایم مشکل است نیمه شب بیدار شوم.
خدا: بنده من قبل از خواب این سه رکعت را بخوان.
بنده: خدایا سه رکعت زیاد است.
خدا: بنده من فقط یک رکعت نماز وتر بخوان.
بنده: خدایا!امروز خیلی خسته ام ! آیا راه دیگری ندارد؟
خدا:بنده من قبل از خواب وضو بگیر و رو به آسمان کن و بگو یا الله
بنده: خدایا من در رختخواب هستم اگر بلند شوم خواب از سرم می پرد!
خدا: بنده من همان جا که دراز کشیده ای تیمم کن و بگو یا الله
بنده: خدایا هوا سرد است! نمی توانم دستانم را از زیر پتو در بیاورم.
خدا: بنده من در دلت بگو یا الله ما نماز شب برایت حساب می کنیم.
بنده اعتنایی نمی کند و می خوابد.
خدا: ملائکه من ! ببینید من آنقدر ساده گرفتم اما او خوابیده است چیزی به اذان صبح نمانده او را بیدار کنبد دلم برایش تنگ شده است امشب با من حرف نزده
ملائکه: خداوندا! دوباره او را بیدار کردیم ، اما باز خوابید.
خدا: ملائکه من در گوشش بگویید پروردگارت منتظر توست.
ملائکه: پروردگارا! باز هم بیدار نمی شود!
خدا: اذان صبح را می گویند هنگام طلوع آفتاب است ای بنده من بیدار شو نماز صبحت قضا می شود خورشید از مشرق سر بر می آورد.
ملائکه: خداوندا نمی خواهی با او قهر کنی؟
خدا: او جز من کسی را ندارد...شاید توبه کرد...


بنده من تو به هنگامی که به نماز می ایستی من آنچنان گوش فرا می دهم که انگار همین یک بنده را دارم و تو چنان غافلی که گویا صدها خدا داری

دوشنبه بیست و ششم اردیبهشت 1390 |
 

صبر

صبورانه در انتظار زمان بمان! هرچیز در زمان خودش رخ می دهد باغبان اگر باغش را غرق آب هم کند، درختان خارج از فصل خود میوه نمی دهند!!...


شنبه بیست و یکم اسفند 1389 |
 

فاصله بین فریاد تا نگاه

استادى از شاگردانش پرسید:

چرا ما وقتى عصبانى هستیم داد می‌زنیم؟

چرا مردم هنگامى که خشمگین هستند صدایشان را بلند می‌کنند و سر هم داد می‌کشند؟

 

شاگردان فکرى کردند و یکى از آن‌ها گفت:

چون در آن لحظه، آرامش و خونسردیمان را از دست می‌دهیم

 

استاد پرسید: این که آرامشمان را از دست می‌دهیم درست است امّا چرا با وجودى که طرف مقابل کنارمان قرار دارد داد می‌زنیم؟

آیا نمی‌توان با صداى ملایم صحبت کرد؟ چرا هنگامى که خشمگین هستیم داد می‌زنیم؟

 

شاگردان هر کدام جواب‌هایى دادند امّا پاسخ‌هاى هیچکدام استاد را راضى نکرد.

 

سرانجام او چنین توضیح داد:

هنگامى که دو نفر از دست یکدیگر عصبانى هستند، قلب‌هایشان از یکدیگر فاصله می‌گیرد.

آن‌ها براى این که فاصله را جبران کنند مجبورند که داد بزنند.

هر چه میزان عصبانیت و خشم بیشتر باشد، این فاصله بیشتر است و آن‌ها باید صدایشان را بلندتر کنند.

 

سپس استاد پرسید:

هنگامى که دو نفر عاشق همدیگر باشند چه اتفاقى می‌افتد؟

آن‌ها سر هم داد نمی‌زنند بلکه خیلى به آرامى با هم صحبت می‌کنند. چرا؟

چون قلب‌هایشان خیلى به هم نزدیک است.

فاصله قلب‌هاشان بسیار کم است.

 

استاد ادامه داد:

هنگامى که عشقشان به یکدیگر بیشتر شد، چه اتفاقى می‌افتد؟ آن‌ها حتى حرف معمولى هم با هم نمی‌زنند و فقط در گوش هم نجوا می‌کنند و عشقشان باز هم به یکدیگر بیشتر می‌شود.

 

سرانجام، حتى از نجوا کردن هم بی‌نیاز می‌شوند و فقط به یکدیگر نگاه می‌کنند. این هنگامى است که دیگر هیچ فاصله‌اى بین قلب‌هاى آن‌ها باقى نمانده باش

 

 

اين همان عشق خدا به انسان و انسان به خداست است که  خدا حرف نمی زند اما همیشه صدایش را در همه وجودت مي توانی حس کني اينجا بین انسان و خدا هیچ فاصله ای نیست می توانی در اوج همه شلوغی ها بدون اینکه لب به سخن باز کنی با او حرف بزنی


چهارشنبه یازدهم اسفند 1389 |
 

همیشه صادق باش

 



یه پسر و دختر کوچولو داشتن با هم بازی میکردن. پسر کوچولو یه سری تیله داشت و دختر کوچولو چندتایی شیرینی با خودش داشت. پسر کوچولو به دختر کوچولو گفت من همه تیله هامو بهت میدم؛ تو همه شیرینیاتو به من بده.

 دختر کوچولو قبول کرد.
پسر کوچولو بزرگترین و قشنگترین تیله رو یواشکی واسه خودش گذاشت کنار و بقیه رو به دختر کوچولو داد.

اما دختر کوچولو همون جوری که قول داده بود تمام شیرینیاشو به پسرک داد.
همون شب دختر کوچولو با ارامش تمام خوابیدو خوابش برد.

ولی پسر کوچولو نمی تونست بخوابه چون به این فکر می کرد که همونطوری خودش بهترین تیله اشو یواشکی پنهان کرده شاید دختر کوچولو هم مثل اون یه خورده از شیرینیهاشو قایم کرده و همه شیرینی ها رو بهش نداده

 


 

نتیجه اخلاقی داستان
 

عذاب وجدان هميشه مال كسي است كه صادق نيست
آرامش مال كسي است كه صادق است
لذت دنيا مال كسي نيست كه با آدم صادق زندگي مي كند
آرامش دنيا مال اون كسي است كه با وجدان صادق زندگي ميكند

 

پس به خاطر وجود خودت همیشه صادق باش

 


شنبه هفتم اسفند 1389 |
 

نازنینم اَدم نبری از یادم ...!!!

پس از اَفرینش اَدم خدا گفت به او: نازنینم اَدم

با تو رازی دارم اندکی پیشتر اَ

اَدم اَرام و نجیب اَمد پیش زیر چشمی به خدا می نگریست

محو لبخند غم آلود خدا دلش انگار گریست

نازنینم اَدم ( قطره ای اشک ز چشمان خداوند چکید )

یاد من باش که بس تنهایم بغض آدم ترکید گونه هایش لرزید

و به خدا گفت :

من به اندازه ی ....

من به اندازه ی گلهای بهشت .....نه ...

به اندازه عرش ..نه ....نه

من به اندازه ی تنهاییت ای هستی من دوستدارت هستم

اَدم کوله اش را بر داشت خسته و سخت قدم بر می داشت

راهی ظلمت پر شور زمین طفلکی بنده غمگین اَدم

در میان لحظه ی جانکاه هبوط زیر لبهای خدا باز شنید که گفت :

نازنینم اَدم نه به اندازه ی تنهایی من

نه به اندازه ی عرش نه به اندازه ی گلهای بهشت

که به اندازه یک دانه گندم فقط یادم باش

نازنینم اَدم نبری از یادم ...!!!


یکشنبه سوم بهمن 1389 |
 

امام باقر (ع)

خیثمه که ازیاران امام باقر وامام صادق(ع) بود می گوید : نزد امام باقر(ع) رفتم تا با آن حضرت وداع کنم ، حضرت به من فرمود : ای خیثمه دوست دارانم را – وقتی دیدی – از جانب من سلام برسان و آنها را به تقوای خداوند بزرگ  توصیه کن و اینکه : افراد ثروتمند شان از فقیر و قوی شان از ضعیف دستگیری کنند و به تشییع جنازه اموات خود حاضر شوند , همدیگر را درخانه های شان ملاقات کنند ؛ چرا که دیدار آن ها با همدیگر امر ما را احیا می کند.
ای خیثمه ! به دوستداران ما بگو :  ما نمی توانیم جز با عمل آنها نزد خدا برای آنها کاری انجام بدهیم و  آنان جز با پارسایی نمی توانند به ولایت ما برسند. بدانید که در روز قیامت آنکه از همه بیشتر حسرت می خورندکسی است که عدل را توصیف کند اما خود مخالف عدالت عمل کند



یکشنبه بیست و هشتم آذر 1389 |
 

 

 

 

یارا یارا

گاهی

دل ما را

به چراغ نگاهی روشن کن

چشم تار دل را

چو مسیحا

به دمیدن آهی روشن کن

بی تو برگی زردم

به هوای تو می گردم

که مگر بیفتم در پایت

ای نوای نایم

به هوای تو می آیم

که دمی نفس کنم تازه در هوایت

به نسیم کویت ای گل

به شمیم بویت ای گل

در سینه داغی دارم

از لاله باغی دارم

با یادت ای گل هر شب

در دل چراغی دارم

باغم بهارم باش

موجم کنارم باشم

ای پادشه خوبان داد از غم تنهایی

دل بی تو به جان آمد وقتست که باز آیی

مشتاقی و مهجوری دور از تو چنانم کرد

کز دست بخواهد شد پایاب شکیبایی

دانلود


جمعه سی ام مهر 1389 |
 

دربان دلت باش

 

                                                         

دربان دلت باش    

به کششهای درونی‌ات فکر کرده ای؟ این که اگر مهار نشود به سقوط می‌کشاندت!

به دلت فکر کرده‌ای که هم می‌تواند جلوه‌گاه معرفت و محبت خدا باشد و هم پایگاه ابلیس

به این فکر کرده‌ای که اگر قلعه دلت به تصرف شیطان در آید، خواسته‌هایش مهار ناپذیر است

هر آنچه دیده بیند دل کند یاد ...

بعضیها امیر نفس‌اند و بعضیها اسیر نفس!

آن که امیر نفس است، عنان خود به دست این نفس سیری ناپذیر نمی‌دهد و آن که اسیر نفس...

... به شیطان سواری می‌دهد.

پس رحمت خدا بر کسی که خود را از شهوات برهاند و هوای نفس خود را مهار کند

فَرَحِمَ اللهُ امرَءا نَزَعَ عَن شَهوَته وَ قَمَعَ هَوی نَفسه۱



و این نفس دشمن خانگی توست، دشمن داخلی ...

اما دربان دلت که باشی، حتی این دشمن داخلی هم ناتوان می‌ماند.

و تو هر کجا که باشی در محضر خدایی.

إحذَر اَن یَراکَ اللهُ عِندَ مَعصیَته وَ یَفقِدَکَ عَندَ طَاعَته فَتَکونَ مِنَ الخَاسرین۲



پس بپرهیز از این دشمن خانگی، که خدا پیوسته مراقب و ناظر اعمال است و هیچ جای خلوت

و دور از قلمرو دید و علم او نیست!

وَ هُوَ مَعَکُم آینَ مَا کُنتُم۳


  پی نوشت:                                                       

۱- نهج البلاغه ، حکمت 383. 2- همان، خطبه 175. 3- حدید: 4.

تنظیم : گروه دین و اندیشه -حسین عسگری


پنجشنبه هشتم مهر 1389 |
 

The Kid


دوشنبه بیست و نهم شهریور 1389 |
 

حکایت دو

 

 

بک روز آفتابی در جنگلی سرسبز خرگوشی بیرون لانه اش نشسته بود و با جدیت مشغول تایپ مطلبی با ماشین تحریر بود. روباهی که از آن حدود رد میشد توجهش جلب شد.

-         هی گوش دراز... داری چی کار میکنی؟

-         ها؟... پایان نامه مینویسم.

-         چه بامزه! موضوعش چیه؟

-         راستش دارم در مورد اینکه خرگوشها چه طور روباه رو میخورن تحقیقی انجام میدم.

-         مسخره است... هر احمقی میدونه که خرگوشا روباه ها رو نمیخورن یعنی نمی تونن بخورن.

-         جدی؟! با من بیا تو خونه تا بهت نشون بدم.

هردو وارد لانه خرگوش می شوند.. پنج دقیقه بعد خرگوش درحالیکه مشغول خلال کردن دندانش با یک استخوان روباه است از لانه اش خارج میشود و دوباره مشغول تایپ می شود. چند دقیقه بعد گرگی از آنجا رد میشود.

-         هی! داری چی کار میکنی؟

-         روی تزم کار میکنم.

-         هاها... چه با نمک... تزت در مورد چیه؟... انواع هویج؟

-         نه. درباره اینه که خرگوشا چه طور گرگا رو میخورن.

-         عجب پایان نامه چرندی... کدوم احمقی پروپوزال تورو قبول کرده... حتی این مگس هم میدونه که خرگوش نمی تونه گرگ بخوره

-         جدی؟... امتحانش مجانیه... بیا تو خونه تا بهت نشون بدم

هردو وارد لانه خرگوش می شوند و درست مثل صحنه قبلی خرگوش درحالیکه مشغول لیس زدن استخوان گرگ است خارج میشود.

صحنه غافلگیرکننده:

یک شیر درنده که از شانس خرگوش فقط علاقه به گوشت روباه و گرگ دارد داخل غار لمیده و خرگوش با خیال راحت در گوشه دیگری روی موضوع پایان نامه اش کار میکند.

نتیجه گیری اخلاقی:

مهم نیست که موضوع پایان نامه تو چقدر احمقانه است، مهم این است که استاد راهنمای تو کیست.



چهارشنبه بیست و چهارم شهریور 1389 |
 

زنده یاد قیصر امین پور

ای آرزوی اولین گام ِ رسیدن

بر جاده‌های بی‌سرانجام ِ رسیدن

 

كار جهان جز بر مدار آرزو نیست

با این همه دل‌های ناكام ِ رسیدن

 

كی می‌شود روشن به رویت چشم من، كی؟

وقتِ گل نی بود هنگام ِ رسیدن؟

 

دل در خیال رفتن و من فكر ماندن

او پخته‌ی راه است و من خام ِ رسیدن

 

بر خامی‌ام نام ِ تمامی می‌گذارم

بر رخوت درماندگی نام ِ رسیدن

 

هرچه دویدم جاده از من پیش‌تر بود

پیچیده در راه است ابهام ِ رسیدن

 

از آن كبوترهای بی‌پروا كه رفتند

یك مشت پر جا مانده بر بام ِ رسیدن

 

ای كالِ دور از دسترس! ای شعر تازه!

می‌چینمت اما به هنگام ِ رسیدن


چهارشنبه بیست و چهارم شهریور 1389 |
 

سلام رمضان

 

صدای آرزو ها که
شنیده میشود!
دست دلمان  می لرزد و چشممان  سو سو می زند
گاهی هم حواسمان نیست
بی انکه بدانیم  شاید  لحظه همان لحظه هاییست که
انتظارش را داشتیم 
خوب
می گذرد 
و ما  یادمان نیست چند لحظه پیش
حواسمان به چه بوده
ونگاه  چه چیزی را  از دست داده ایم
می گذرد و می گذرد
رُفت و روب  می کنیم 
و البته اگر بلد باشیم...


روزگار می چرخد
  و خدایا 

ما هنوز در جا می زنیم
و  اشک میریزیم 
برای  لحظاتی که نفهمیدیمشان و گذشت ...

برای همدیگر دعا کنیم  

 نگاه هایش را درک کنیم و قدر  لحظاتمان را بدانیم

التماس دعا.


پنجشنبه بیست و یکم مرداد 1389 |
 

باز باد صبا در گوش طبیعت غزل میلاد سپیده دم می خواند باز در جشن میلاد تو ای اختر فرخنده ای ماه فروزان!دامان دشت آلاله ها غرق گل میشود.باز عطر قدوم مبارکت همگام با خنکای نسیم شعبانی از پلکان خانه ی دل هامان  رایحه می پاشد و باران رحمت وجودت بر چشمان منتظرمان نور می بارد .پروانه ی وجودمان به شوق تو خود را دیوانه وار به آذین چراغانی ها می کوبد و باز...اما افسوس...

طالع واقبال ما را صد حجاب افتاده است      آرزوی وصل تو گویی بر آب افتاده است

یا مهدی مظلومان داد از غم تنهایی

       دل بی تو به جان آمد وقت است که باز آیی

             جان در قدمت ریزیم رخ خاک رهت سازیم 

                 وقت است که باز آیی وقت است که باز آیی.


سه شنبه پنجم مرداد 1389 |
 

قاصدک دیر رسیدی این بار

همین امروز بدستم رسیدی

 که یاد آوری کنی ٬لابه لای درختای گردو

 وقتی بچه بودیم

 پر از شاخه های قاصدک بود

 و کبوترای سفید و رنگی پنگی که میومدن روی بوم خونه 

اون واسشون دونه می ریخت

 دور حیاطم شمعدونیای قرمزو صورتی

که تا وقتی  گلاشونو میکندم

 از بس نازو قشنگ بودن !

یهو پیداش میشد

فقط غمگین  میگفت:

دلت میاد از  خونوادش جداش میکنی؟؟؟؟!

وزمینی که  شنی بود  موقع قایم باشک
پاهام که تو شنهافرومی رفت٬

 حسی بهم میداد...

 که با همه ترسم  قدرشو می دونستم  !
  از افتادنو درد زانوهام...

 تا  صدای جیغ بچگیام

و همیشه اون

 وقتی  تذکرمی داد: جون آبجی جیغ نرن!

و
اینکه

میچیندت و

حرفامو آرزوهامو به تو میزدم

و تو فقط و فقط!

 به گوش آجیم می رسوندی ٬چون اون

 می تونست  صداتو بشنوه و بیشتر آرزو های بچگیمو برآورده میکردید!


قاصدک دیر رسیدی این بار


شمعدونیا ...
درخت توت ...

کبوترا...

.

.

.
حالا هر چقدرم باهات حرف بزنم و  آرزو بگم٬  بازم فقط و فقط اون میشنوه صداتو  ٬کاش بود... خوب میدونم  این دفعه آرزوم برآورده نمیشه ...!

خیلی دور شدم از ۶سالگیم اما این بار اگه اشکام میره واسه اینه که دیگه نمی بینمش مگربخواب!

 


سه شنبه بیست و دوم تیر 1389 |
 

به نام خدا

نابغه با نگاهي تحقير آميز :

رياضيو منطقو فلسفه ميداني

ناخدا با نگاهي آرام :

نه

نابغه ، خنده تمسخر آميز :

نيم عمرت برفنا شد

درياي هستي

موج هاي خروشان

و طوفاني در پيش

كشتي حيات درهم ميشكند

ناخدا با نگاهي نگران و دلسوز :

شنا در بحر هستي ميداني

نابغه ، متحير :

نه

ناخدا با نگاهي تاسف بار و دلي آكنده از اندوه :

همه عمرت برفناشد.


جمعه هجدهم تیر 1389 |
 

        

... مادران را

قلبهای پاکشان را

اشکهای نابشان را

 دستهای گرمشان را

حرفهای از صمیم قلبشان را

شوروشوق چشمشان را

من تمام ساکنان قلبهای عاشقان را دوست دارم

مادرم دوستت دارم

   

                                                          

ولادت با سعادت کوثر نبی و جان علی و افتخار خلقت بشری حضرت فاطمه زهرا (س) و روز زن و مادر و تقارن این میلاد  فرخنده با تولد امام راحل (ره) را تبریک می گویم .

 


پنجشنبه سیزدهم خرداد 1389 |
 

 

 

   من شدم رودخونه ، دلم يه مرداب ...                                        آسمون آبي ميشه ، اما گل خورشيد رو شاخه هاي بيد ، دلش ميگره دره مهتابي ميشه ، اما گل مهتاب از بركه هاي آب بالا نمي ره   تو كه دست تكون مي دي به ستاره جون مي دي مي شكفه گل از گل باغ                                           

                                    


جمعه سی و یکم اردیبهشت 1389 |
 

میهمان

من نمی گویم سمندر باش یا پروانه باش

چون به فـــکر سوختن افتاده ای

مردانـــــه باش
من نمی گویم که عاقل باش یا دیوانه باش

گــــر به جانــان آشنایی

از جــــهان بیگانه باش
گر شبی در خانه ‌اﻯ جانانه مهمانت کنند

گول نعمت را مخور

مشغول صاحب‌ خانه باش


دوشنبه بیست و هفتم اردیبهشت 1389 |
 

۱۳روز از ۳۶۵روز ۸۹ گذشت

چقدر بزرگ شدم پارسالی که تلخ ترین سال زندگیم بود  قلوه سنگ های دلبستگیم را کنده بود خدا ،ترسیده بودم از گمراهی و عجب امتحانی پس دادیم  ...چه خوب که ریگی ها رو شدند و ریگی دستگیر شد غبار از چهره ها برداشته شد و دوست ها معلوم تر شدند

برای امسال سبک تر شروع شدم ،

  که رهبرم راضی است اگر همت کنم

...و حول حالنا الی احسن الحال که ای کاش  امسال دلمان نورانی شود به جمال دلربای یوسف زهرا (عج) که عید وقعی آن روز است.

 دید و بازدید ها ی شلوغ را دوست داشتم  صدا سیما هم بزرگ شده انگاری شایدم من بیشتر می فهمم به گرفتاری های دیگران  که در قالب طنز بیان شده اند  می خندیم تا حدی که   دلمان درد میگیرد  یا گوشه چممان اشک می نشیند . نادر اشک من را در می آورد ، ناشکری نکرد  خوش بحال همچون نادرها... تا دلش امام رضا خواست،

مرادش را گرفت ؛

دلم  برای  زبیح می سوخت از اولین سکانسش تا عروسی دختر همسایه، چه خوش خیال بود قشنگ...! آهو خانوم را هم دوست داشتم ،  اصلا امسال خوب شروع شد، از  بهار دوکوهه  بگویم  که ریحانه ها را دیدم و نامه شهدا  قافلگیرم کردکه ولایی باشم وبمانم!  مهنوش و  گلزار شهدای هویزه چه حس عجیبی داشتند حیف که تا دوزاده  شب بیشتر باز نبود ...

۱۳روزاز ۳۶۵روز اینشکلی گذشت

فقط ۳۵۲روز باقی مانده تا نتیجه گیری برای برنامه های ۸۹

یا ارحم الراحمین.

 


شنبه چهاردهم فروردین 1389 |
 

داستان کوتاه

روزي روزگاري تاجر ثروتمندي بود که 4 زن داشت . زن چهارم را از همه بيشتر دوست داشت و او را مدام با جواهرات گران قيمت و غذاهاي خوشمزه پذيرايي مي کرد... بسيار مراقبش بود و تنها بهترين چيزها را به او مي داد.

زن سومش را هم خيلي دوست داشت و به او افتخار ميکرد . پيش دوستهايش اورا براي جلوه گري مي برد گرچه واهمه شديدي داشت که روزي او با مردي ديگر برود و تنهايش بگذارد


واقعيت اين است که او زن دومش را هم بسيار دوست مي داشت . او زني بسيار مهربان بود که دائما نگران و مراقب مرد بود . مرد در هر مشکلي به او پناه مي برد و او نيز به تاجر کمک مي کرد تا گره کارش را بگشايد و از مخمصه بيرون بيايد.

اما زن اول مرد ، زني بسيار وفادار و توانا که در حقيقت عامل اصلي ثروتمند شدن او و موفق بودنش در زندگي بود ، اصلا مورد توجه مرد نبود . با اينکه از صميم قلب عاشق شوهرش بود اما مرد تاجر به ندرت وجود او را در خانه اي که تمام کارهايش با او بود حس مي کرد و تقريبا هيچ توجهي به او نداشت.




روزي مرد احساس مريضي کرد و قبل از آنکه دير شود فهميد که به زودي خواهد مرد. به دارايي زياد و زندگي مرفه خود انديشيد و با خود گفت :

" من اکنون 4 زن دارم ، اما اگر بميرم ديگر هيچ کسي را نخواهم داشت ، چه تنها و بيچاره خواهم شد !"

بنابرين تصميم گرفت با زنانش حرف بزند و براي تنهاييش فکري بکند . اول از همه سراغ زن چهارم رفت و گفت :




" من تورا از همه بيشتر دوست دارم و از همه بيشتر به تو توجه کرده ام و انواع راحتي ها را برايت فراهم آورده ام ، حالا در برابر اين همه محبت من آيا در مرگ با من همراه مي شوي تا تنها نمانم؟"

زن به سرعت گفت :" هرگز" همين يک کلمه و مرد را رها کرد.




ناچاربا قلبي که به شدت شکسته بود نزد زن سوم رفت و گفت :

" من در زندگي ترا بسيار دوست داشتم آيا در اين سفر همراه من خواهي آمد؟"

زن گفت :" البته که نه! زندگي در اينجا بسيار خوب است . تازه من بعد از تو مي خواهم دوباره ازدواج کنم و بيشتر خوش باشم " قلب مرد يخ کرد.




مرد تاجر به زن دوم رو آورد و گفت :

" تو هميشه به من کمک کرده اي . اين بار هم به کمکت نياز شديدي دارم شايد از هميشه بيشتر ، مي تواني در مرگ همراه من باشي؟"

زن گفت :" اين بار با دفعات ديگر فرق دارد . من نهايتا مي توانم تا گورستان همراه جسم بي جان تو بيايم اما در مرگ ،...متاسفم!" گويي صاعقه اي به قلب مرد آتش زد.




در همين حين صدايي او را به خود آورد :

" من با تو مي مانم ، هرجا که بروي" تاجر نگاهش کرد ، زن اول بود که پوست و استخوان شده بود ، انگار سوء تغذيه بيمارش کرده باشد .غم سراسر وجودش را تيره و ناخوش کرده بود و هيچ زيبايي و نشاطي برايش باقي نمانده بود . تاجر سرش را به زير انداخت و آرام گفت :" بايد آن روزهايي که مي توانستم به تو توجه ميکردم و مراقبت بودم ..."



در حقيقت همه ما چهار زن داريم !

الف : زن چهارم که بدن ماست . مهم نيست چقدر زمان و پول صرف زيبا کردن او بکني وقت مرگ ، اول از همه او ترا ترک مي کند.

ب: زن سوم که دارايي هاي ماست . هرچقدر هم برايت عزيز باشند وقتي بميري به دست ديگران خواهد افتاد.

ج : زن دوم که خانواده و دوستان ما هستند . هر چقدر هم صميمي و عزيز باشند ، وقت مردن نهايتا تا سر مزارت کنارت خواهند ماند.


د: زن اول که روح ماست. غالبا به آن بي توجهيم و تمام وقت خود را صرف تن و پول و دوست مي کنيم . او ضامن توانمندي هاي ماست اما ما ضعيف و درمانده رهايش کرده ايم تا روزي که قرار است همراه ما باشد اما ديگر هيچ قدرت و تواني برايش باقي نمانده است.

یا ارحم الراحمین.


یکشنبه هشتم فروردین 1389 |
 

خبر خوش

...
بوی باران  بوی سبزه  بوی خاک

شاخه‌های شسته  باران خورده  پاک
آسمان آبی و ابر سپید
برگهای سبز بید
عطر نرگس ، رقص باد
نغمه شوق پرستوهای شاد
خلوت گرم کبوترهای مست
نرم نرمک میرسد اینک بهار
خوش بهحال روزگار
خوش به حال چشمه‌ها و دشتها
خوش به حال دانه‌ها و سبزه‌ها
خوش به حال غنچه‌های نیمه‌باز
...
بهار داره میاد...!
بزرگان ما  که در تمام دوره ها ذوق شاعرانه و طبع لطیفشون سرآمد بوده به همراه تمام باید ها و نباید های اخلاق گنجینه ای مثل نوروز را برای ما به میراث گذاشتند  که در لحظه لحظه  هایش  بوی بهار، طراوت وزندگی رو استشمام خواهیم کرد.

 

چهارشنبه نوزدهم اسفند 1388 |
 

همین روزها،از راه میرسم

  

:همین روزها...همین روزهاست ... که می آیم٬می نویسم تا بدانی...تا بدانند ٬آسمان...سرخ سرخ می ماند ٬چون رنگ ذات من ٬که سرخ است ومشتاق باریدن ...!نور خیره کننده ام را زودتر ببین٬که برای منتظران٬آیه رحمت است و رو نوشت امید است٬برای غمگساران!

همین روزها... همین روزهاست که می آیم ٬خوش باش که رستگاری نزدیک است من...در آن صبح برفی سرد٬ آه به سحر نشسته ات را شنیدم ٬تو هنوز به انتهای "ها "نرسیده صدای اجابتم را شنیدی٬و از نزدیکی دل محبوب ٬به ٬خود ٬ از ذوق مناجات برتر پریدی٬زمانی که سخت غمگین بودی وتنها! و در خاموشی سحر٬هزار فریاد وبازیباترین مکتوبات آفرینش٬مانوس! و مهر سجاده ات خیس از عطر بهشت!من دیدم انتظار تورا... و گفتم٬تا بدانی... و نوشتم تا بخوانی ... من  در راهم !عاشق بمان !

همین روزها ٬همین روزهاست که می آیم٬گوش کن ٬ قلب زمین چه تند تند می تپد!

 

چه دلدار شده ٬این خاک سرد به برف نشسته.

درختان لرزانند ٬اما نه از سرما٬و یخ و برف!

نه از واهمه بی برگی!

بلکه از شنیدن صدای گام های خوش من و خبر ورود معجزه ی عشق ٬به حریم ریشه ها!

حالا ... بگو ... چه مدت برای دیدارم ٬انتظارکشیدی؟چند بار به یادم ٬دستت خط خورد!چند بار بشقاب و فنجان از دستت افتاد و شکست از ذوق دیدار من٬چقدر بیشتر دوست داشتی ٬تا من تورا بیشتر دوست بدارم!چقدر سخت نگرفتی ٬عبور کردی٬بخشیدی!در چه هوایی دم زدی!تا در همان هوا تو را دم بزنم!آفتابی و بهشتی ...یا توفانی و یخ زده و دوزخی!

چند بار در مسیر رفتن به سوی من٬پاهایت سست ٬خسته شد!نالیدو بر زمین نشست و کاهل شد؟!چقدر شوق دیدارم٬گرم و گرمترت کرد!؟چند بار از روی تابانم٬پروا کردی؟چند بار چون پروانه ٬به دامان نورم ٬سوختی و خاکستر شدی؟!

هرگاه

آنقدر مشتاف شدی که هیچ حادثه ای مرا از یاذت غافل نکرد !

همه لحظه هایت به انتظار دیدنم ابدی شدو تو هر روز بهتر شدی٬شادتر و امیدوار تر...هرکس را به گونه ای دیدی که انگار او همان  است که در راه است و با عزت و احترام و ادب ٬همراهش بودیو اعتماد کردی!

آنگاه میبینی که باحال خوش ٬دست زنان از راه می رسم و تورا در آغوش می گیرم و سوغات عشق را به دامانت می ریزم . میهمانت میشوم و برای تو فقط برای تو  پر میکشم روی گلدسته مسجد محله و با صدایی چون آوای ملکوت اذان صبح می خوانم . وقتی که اسمان سرخ سرخ بود ! و سفید سفید بارید!  از راه میرسم !همین رو ها !


چهارشنبه هفتم بهمن 1388 |
 

پرواز را به خاطر بسپار
پرنده مردنیست!




 

موضوعات

داستان

شعر

ترنج

 

پيوندهاي روزانه

عاشورا

یک دوست

وبسایت شخصی شهاب مرادی

fun

آشپزی

talk engilish

آوینی

 

مطالب اخير

شرح من از زندگی وقتی گوش شنوایی هست

دل پر زدو ...بازم محرم است

انگار دو سال گذشته اما

دختر خانم!

به مناسبت ولادت با سعادت آخرین ستاره تابناک آسمان خانه ی ما

شعبانیه

تصویری که از دیدنش سیر نمی شوم

روز مادر مبارک ...

گفتگوی خدا با بنده

صبر

 

آرشيو مطالب

بهمن 1390

آذر 1390

مهر 1390

شهریور 1390

تیر 1390

خرداد 1390

اردیبهشت 1390

اسفند 1389

بهمن 1389

آذر 1389

مهر 1389

شهریور 1389

مرداد 1389

تیر 1389

خرداد 1389

اردیبهشت 1389

فروردین 1389

اسفند 1388

بهمن 1388

دی 1388

آذر 1388

 
 

پيوند ها

after eight

کوثر

یا لطیف

دختران با حجاب

زندگی زیبا

از خاک تا افلاک

مسافر کوچولو

 

امکانات جانبی

RSS 2.0

 

Design By Blog Skin

 

آپلود عکس

خرید اینترنتی

فال حافظ

قالب وبلاگ